تنها کسی که خوب مرا درک میکند
یک روز زاد گاه مرا ترک میکند... ایستادم با قامتی غروبین،در انتظار رسیدن رفتن تو مانده ام حیران در چگونه گذراندن فصل غربت تو می روی و من به ظاهر مانده ام، اما دلم با تو راهی شد شاید که کمی از احساس غربتم بکاهد ویا کمی از غربت لحظه هایم کم کند کاش میشد دست هایم را پر از معنای نگاهت میکردم و بر گردنت می آویختم تا این احساس برای همیشه در تو بماند تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا، تا کی، برای چه ،ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می گرید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک خورد خدا کنه صدای من،صدای گریه های من یه روز به گوشت برسه،بهت بگه دیگه بسه پرنده جون بیا خونت،بیا توی آشیونت جفتت هنوز منتظره،چشماش همیشه به دره
با تشکر از عزیزانی که نظر میدن اگه عشقتون شما رو بی دلیل رها کنه منتظرش می مونید؟
![]()
![]()
اینم وبلاگ نظر برگزیده پست قبلیم:
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:55 توسط آرش |