تبليغاتX
ستاره ی بی آسمون

 

ستاره ی بی آسمون

کاش معشوق ز عاشق طلب جان میکرد تا که هر بی سرو پا نام خود عاشق ننهد

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته

 که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که

سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي

 سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني

 به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر

 بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به

 خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت......بی تو مهتاب شبی باز آز آن کوچه

حیف اون قلب پاکم که دست تو سپردم

کاشکی که روز اول تو تنهایی می مردم


اینم وبلاگ برگزیده این پستم

نمی دانم چرا رفتی شاید خطا کردم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 10:50  توسط آرش  | 


بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم

کلبه ای پر از منو تو، از منو تو ما بسازیم

دور بشیم از همه مردم،واسه درد هم بمیریم

با ستاره ها بخوابیم،با ترانه جون بگیریم

کلبه ای اندازه عشق،باغچه ای و حوض و گلدون

سر تو باشه رو شونم،مثل لیلا مثل مجنون

تو بشی مادر گل ها،من بشم بابای بارون

تو کلبه مون خدا باشه

خوشبختیمون صاف و بی انتها باشه

 جای منو تو خالیه


کاش آسمان حرف کویر را می فهمید

و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد

کاش دلها آنقدر خالص بود که دعاها

قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شدند

کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد

                          ای کاش...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 17:30  توسط آرش  | 


نفرین به به جاده ها نکن ،تقصیر جاده نیست عزیز

رو بغض خیس پنجره اینجوری اشکات رو نریز

به دوروبر نگاه کنی قطحی مهربونیه

حال کبوتر رو نپرس بدجوری بالش خونیه

نفرین نکن به آسمون،تقصیر آسمون چیه

بین تمام آدما درد من و تو یکیه

به خدا التماس کردم

به خدا التماس کردم

که چرخ روزگار را بر وفق مراد تو بگرداند

تا الهه عشق از حمایت ما روی بر نگرداند


وبلاگ برگزیده بهترین نظر:

فصل پنجم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 21:4  توسط آرش  |