تنها می دانم که باید نوشت
که نوشتن مرا آرام می کند خدایا !! دیگر نمی دانم که چی درست است اگر تو را هم نداشتم آن وقت چه؟ خدایا تو این زمونه همه به فکر خویشتن دیگر قلب ها را نمی توان شناخت محبتها،عشق ها، همه و همه خریدنی شدند ای کاش در آن دوران که عشق ها واقعی،و محبتها وفا دار بودند بدنیا آمده بودم خدایا چه خوبه که همه دعا ها رو مستجاب نمی کنی اگه همه دعا ها رو مستجاب میکردی دیگه سنگ رو سنگ بند نمی شد نمی دانم تا کی باید عاشق بود باید پنهان کرد عشق را... دروازه دل را بست و قفل جاودانه بر آن زد مبادا باز این دل دیوانه سر بر آورد و دوباره عاشق شود به این میگن عشق واقعی نظر شما چیه؟ این وبلاگ نظر برگزیده پست قبلیم

+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 12:58 توسط آرش |
تنها کسی که خوب مرا درک میکند
یک روز زاد گاه مرا ترک میکند... ایستادم با قامتی غروبین،در انتظار رسیدن رفتن تو مانده ام حیران در چگونه گذراندن فصل غربت تو می روی و من به ظاهر مانده ام، اما دلم با تو راهی شد شاید که کمی از احساس غربتم بکاهد ویا کمی از غربت لحظه هایم کم کند کاش میشد دست هایم را پر از معنای نگاهت میکردم و بر گردنت می آویختم تا این احساس برای همیشه در تو بماند تو بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا، تا کی، برای چه ،ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می گرید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک خورد خدا کنه صدای من،صدای گریه های من یه روز به گوشت برسه،بهت بگه دیگه بسه پرنده جون بیا خونت،بیا توی آشیونت جفتت هنوز منتظره،چشماش همیشه به دره
با تشکر از عزیزانی که نظر میدن اگه عشقتون شما رو بی دلیل رها کنه منتظرش می مونید؟
![]()
![]()
اینم وبلاگ نظر برگزیده پست قبلیم:
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:55 توسط آرش |
با دل عاشق بد نکن ای آدم نا مهربون
سنگ دل و بی وفا نشو تو دل داری اینم بدون تو قول همراهی دادی رو وعده دلت بمون باطن پاکو تو جهان میخرمش خیلی گرون عهد شکن عشق نباش خیر نمی بینی از زمون تو که احساسی نداری چرا با من عهد بستی؟ به خدا که بی وفایی آخه تو پیمون شکستی من که دارم هنوزم توی خاطرات میسوزم یاد ظلمای گذشته سیا کرده شب و روزم دوست دارم یادت تو سینه واسه همیشه بمیره تو شکست سخت عشقت دلم عبرتی بگیره تا بفهمه توی دنیا خیلی از عشقا فریبه اینم از وبلاگ بهترین نظر برگزیده تو پست قبلیم:

خوب اینم از مسابقه تصویری ،بهترین برداشت شما از این تصویر چیه؟بهترین نظر وبلاگش لینک میشه

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:8 توسط آرش |
اي آسمان زيبا امشب دلم گرفته
از هاي و هوي دنيا امشب دلم گرفته يک سينه غرق مستي دارد هواي باران از اين خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خيال دارم تا صبح گريه کردن شرمندهام خدايا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر ديدگان تشنه بايد شود هويدا امشب دلم گرفته گفتي خيال بس کن فرمايشت متين است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
يه روز 3 تا لاكپشت ميرن سفر و با خودشون چند تا قوطي عرق هم ورميدارن تا وقتي رسيدن بخورن. 25 سال طول ميكشه تا برسن. وقتي ميرسن يادشون ميفته كه با خودشون استكان نبردن. يكيشون داوطلب ميشه كه بره استكانا رو بياره ولي ميگه بايد قول بدين كه تنهايي نخورينها. دوستاشم قول ميدن كه نخورن. يه 50 سالي ميگذره دوستاش ميگن بابا اين نيومد بيا عرقا رو بخوريم. تا در قوطي رو باز ميكنن يهو لاكپشته از لاي سنگها مياد بيرون ميگه نامردا نگفتم اگه برم ميخورين؟!
تفاوت عشق و دوست داشتن:
عشق یه فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی و بی انتها
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن میدهد.
عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نا مطمئن ودوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان
عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سرو پا یقین و شک نا پذیر.از عشق هر چه بیتشر میشنویم سیراب تر میشویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر تشنه تر.عشق هر چه دیر تر می آید کهنه تر است و دوست داشتن نو تر
عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
نظر شما راجب تفاوت عشق و دوست داشتن چیه؟؟
خوب اینم وبلاگ برگزیده بهترین نظر:
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:55 توسط آرش |