ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم
واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روی شونش میذاری ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش ما که رفتیم تو بمون با اونکه از راه اومده اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی لااقل می یومدی پیشم واسه خدا فظی
عشق: يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميکنه ... چون يک چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يکي ديگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ... اينجاست که ميگه: حدسم درست بود ... و اشتباهي رو ميکنه که قبلاً کرده بود ... و همه چيز از بين ميره
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 11:43 توسط آرش |
رقیبم ،دزد امیدم،تو این کان نازنین را از برم بردی
همیشه شادمان گردی،بدو خوش باش و با او مهربانی کن رقیبم به عشقم عشق می ورزی،لبانش را تو می بوسی حریم گیسوانش را نوازش می کنی هر شب رقیبم،چراغ عشقو و راه تو زمانی روشنی بخش شب تار من و آمال من بوده ولی افسوس اکنون نیست در پیشم امیدم تو می دانی نازنین یارت به یاد عهد بگذشته کنار پنجره می آید و آرام می گیرید؟ تو میدانی هنوزم دوست دارد من مردود تنها را؟ تو می دانی که سلطان دل نازک تر از برگش من هستم و تو صاحب اندام او هستی؟ رقیبم، دزد امیدم، خدا یارت! برو خوش باش و با او مهربانی کن! این مطلب رو دوست عزیزم(محمد رستمی) بهم داد که جا داره ازش تشکر کنم. و اینم وبلاگ بهترین نظر برگزیده تو پست قبلیم که واقعا سخته انتخابش چون نظر همه شما عزیزان زیبا و با احساسه و منو همیشه مورد لطف قرار میدین.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 18:38 توسط آرش |
روی عکسا گـرد و خـاکِه بــیــشــتــر ِ دلا هـــلاکـــه عهد و پیمـونــا شکــستـه رشــتـه ی دلا گــســســته آدمــــا یــا هـــمــه مــردن یــا کــه مات و دل سپردن آســــمـــونـــا پــــره دوده قلب عــاشـــقــا کـــبـــوده تــشــنــه هــا هــلاک آبـن همه حـرفــا بــی جــوابـن چشمــا خــونــه ی سواله مهربـون شــدن مــحــالـه نــصــف ِ زنــدگــی نگاهه بقــیش هــمــش گــنــاهــه خستگی و بی اعـتــمــادی شـک و تـــردیـــد زیـــادی حک شده رو هر دیـــــواری کــه چــرا دوســم نــــــداری امروز می خوام یه سوال دیگه ازتون بپرسم: میدونین که همه می گن عشق اول با عشقای بعدی فرق می کنه. میخوام نظر شمارو در مورد فرق این عشق اول با عشقای بعدی بدونم. با تشکر اینم معرفی وبلاگ بهترین نظر که خیلی سخت بود این دفه ولی نویسنده این وبلاگ انتخاب شد اینم از وبلاگ:
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 17:44 توسط آرش |
آغوشت را باز کن تا به سوی تو پرواز کنم
مرا بنگر تا در نگاه تو ذوب شوم
ترانه هایم را گوش بده تا آوازهای عاشقانه سر دهم
مرا به خانه ات راه بده تا در قلبت آشیانه کنم
جای امن بودنم گرمی آغوش توست
دلی دارم نازنین که همیشه پیش توست

نمی خواهم در آغوشت بگیرم....که میخواهم در آغوشت بمیرم
ویلیام شکسپیر میگه:کسی رو که دوست داری رهایش کن، اگر قسمت تو بود خودش برمیگرده و اگر هم برنگشت بدون که از اول مال تو نبوده...
شما چه قد این جمله رو قبول دارین؟اصلا جرائتشو دارین که رهاش کنین؟ اگه برنگشت چی؟ اگه غرورش اجازه نده که برگرده چی؟اگه همیشه منتظر باشه که شما پا پیش بذارین اگه...
ببین غرور ما رو چه دور از هم نشونده
تو این سکوت یه دنیا حرف نگفته مونده
اینم معرفی وبلاگ بهترین نظر تو پست قبلیم:
منتظر نظرات شما عزیزان راجب این مطلب هستم
+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 12:0 توسط آرش |