امشب شب بی کسیه یکی به دادم برسه
تنها ترین مرد زمین امشب به آخر می رسه امشب شب تنهائیه سر روی زانوم می ذارم آخه تو اینجا نیستی و غزل غزل گریه دارم غصه نشسته رو دلم غصه نشسته رو دلم هنوز برای شونه هات ارزش اشک و قائلم حرفی نزن چیزی نگر فقط بذار گریه کنم میخوام با بارون چشام فاصله رو کم بکنم ترک ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید گریه های تنهائیمو هیشکی به جز خودم ندید از همدیگه جدا شدیم به راه و رسم زندگی بودن تو یه لحظه بود رفتن تو همیشگی
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 12:46 توسط آرش |
هر جمعه دارم من با خودم میگم که امروز تو می یای اما وقتی که دیگه غروب میشه دلم می دونه نمی یای هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پر پر می شینم منتظرت تا تو بیایی از سفر

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 20:59 توسط آرش |
سر میذارم روی عکست همه اشکامو می بارم
واسه گفتنه از تو لحظه ها رو کم می یارم غم تلخ بی تو بودن تو دلم ریشه دوونده توی خوابو تو بیداری منو مثل شمع سوزونده توی این شبهای خاموش لحظه ها رو میشمارم واسه ی دیدن چشمات دیگه طاقتی ندارم مرهم زخمای قلبم همیشه عشق تو بوده دل من هزار ترانه واسه ی دلت سروده من دلم میخواد همیشه رهسپار قصه هات شم توی شهر بی ترحم سپر درد و بلات شم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 17:38 توسط آرش |
اگه می تونستم تو این دنیا یه چیز دیگه باشم دوست داشتم اشک باشم که تو چشمای تو متولد شم رو گونه هات زندگی کنم و رو لبت بمیرم

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 10:37 توسط آرش |
به چشماي خودت قسم
ديگه بهت نمي رسم
وصال تو خياليه
واي كه دلم چه حاليه
حالا كه عاشقت شدم
نيستي ديگه مال خودم
پاييز چه فصل زرديه
عاشقيم چه درديه
مي خوام دستاتو بگيرم
تو بموني من بميرم
عاشقي ام نوبتيه
آخ كه چه بد عادتيه
من نگرانم واسه تو
قبله ي ديگران نشو
تو شدي مال ديگري
چه جور دلت اومد بري
نمي موني من مي مونم
ميري يه روزي مي دونم
اشك منم كه جاريه
نگه دار يادگاريه
مي سپرمت دست خدا
يه كم دوستم داشتي بيا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 12:50 توسط آرش |
برای هزارمین بار پرسید:
تا حالا شده من دلتو بشکنم؟ منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم: نه هیچ وقت......... تا مبادا دلش بشکنه.........
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 13:3 توسط آرش |
اگه با بودن من غم تو دلت جون می گیره
می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره اگه با موندن من باغ تو ویرونه می شه میرم اما می دونم دل بی تو دیوونه می شه فک نکن که بی کسم خدا به دادم می رسه کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری خورشیدی اما خبر از تنه سردم نداری
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 19:53 توسط آرش |
تو را با ديگری ديدم که گرم گفتگو بودی
با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی صدايت کردم و بر من چو بيگانه نگه کردی شکستی عهد ديرين را گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمری را که من بيهوده به پای تو هدر کردم تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم همين بود آن صفايی را که ميگفتی همين بود آن وفايی را که ميگفتی تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 21:0 توسط آرش |
خوش اومدی بی وفا دیگه دوست ندارم
فقط از روی عادت تو رو به خدا می سپارم
حالا دیگه تو قلبم جایی برات نمونده
تموم نقشه هاتو این دل خسته خونده
عشقت به من هوس بود برو دنبال کارت
گلای مریمت رو هدیه بده به یارت
دیگه دلم نمیخواد که یارم من تو باشی
چه خوب باشی یا که بد باید ازم جدا شی
زود باش برو از اینجا دیگه شدی فراموش
چراغ عشقمون هم آهسته میشه خاموش

+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 21:10 توسط آرش |
اگه میخوای بری برو از تو دوباره میگذرم
نگا به گریه هام نکن من از تو بی وفاترم
تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمیشی
این دفه دیگه برنگرد تو واسه ما یار نمیشی
از توی قصه هام برو دیگه به فکر من نباش
تموم کن این قائله رو نمک رو زخم من نپاش
همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیر منه
نگاه بی وفای تو همیشه طعنه می زنه
بازم دارم می بخشمت این اشتباه آخره
گذشتم از گناه تو شاید خدا هم بگذره
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 20:26 توسط آرش |
چی بگم که خیلی تنهام میدونی یاری ندارم چی بگم به غیر غصه دیگه دلداری ندارم هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت دلمم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت گله و گلایه ای نیست بی وفایی رسم عشقه عاشقا تنها میمونن تنهایی مرام عشقه
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 19:25 توسط آرش |

خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود همرشان
روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 19:18 توسط آرش |

آتیش گذاشتم من پشت دستم تا زنده هستم عاشق نمیشم
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 21:16 توسط آرش |
عشق یعنی دل رو به دست تو سپردن
عشق یعنی غصه ی دنیا رو نخوردن

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 19:13 توسط آرش |

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 19:3 توسط آرش |
در جان عاشق من شوغ رها شدن نيست خو كرده ي قفس را ميل رها شدن نيست من با تمام جانم پربسته و اسيرم بايد كه با تو باشم در پاي تو بميرم عهدي كه با تو بستم هرگز شكستني نيست اين رشته تا دم مرگ هرگز گسستني نيست. اما این عهدو تو شکستی..........
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 17:53 توسط آرش |
کاش معشوق ز عاشق طلب جان میکرد
تا که هر بی سرو پا نام خود عاشق ننهد
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 11:53 توسط آرش |

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 11:51 توسط آرش |

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 11:48 توسط آرش |
خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه
یه بی وفا مثل خودت ریشه ها تو بخشکونه
یکی باشه که هر نفس آتیش به جونت بزنه
بهت خیانت بکنه زخم زبونت بزنه
الهی اون هرکی که هست پا روی قلبت بزاره
هرچی که با من میکنی یه روز به روزت بیاره
همین قد هم که خواستمت از سرتم زیادیه
فکر نکنی تو قلب من یه لحظه از تو یادیه
خیال نکن به یادتم بدون که مردی تو دلم
خودت میدونی جای عشق نفرت و کاشتی تو دلم
آهای رفیق نیمه راه آهای تو که تنها میری
فقط یه نفرین می کنم تو اوج غربت بمیری
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 11:44 توسط آرش |

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 11:29 توسط آرش |
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 11:25 توسط آرش |

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 11:15 توسط آرش |

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 11:14 توسط آرش |
ما رو باش خیال می کردیم همیشه یکی رو داریم
یکی که به وقت گریه سر رو شونه هاش بذاریم
ما رو باش خیال می کردیم که یکی به فکرمون هست
میون این همه وحشت توی این کوچه بن بست
ما رو باش دل به کی بستیم چشم به راه کی نشستیم
ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستیم
وقتی خورشید حقیقت از خواب قصه برآشفت
تازه فهمیدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت
هاج و واج رد نگاتو به گلای قالی دوختی
بگو اون همه عشقو به چه قیمتی فروختی؟
تو به فکر من نبودی توی گرگ و میش مهتاب
حتی اندازه چشمی که یهو می پره از خواب
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 11:10 توسط آرش |
شب مهتابه و چشمام باز هم از یاد تو خیسه دیگه عادت شده با بغض واسه ی تو مینویسه کاش میفهمیدی که قلبم خونه ی آرزوهات بود یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود آسمون و ماه نقره اش با یه عالمه ستاره شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره رفتی بی اون که بدونی دل من مال خودت بود حال بغصای شبونه ام بخدا حال خودت بود سهم چشمای تو بودن توی دنیا هر چی داشتم واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم یه دروغ ساده اما قصه ی ما رو بهم زد سرنوشتمونو آخر با جداشدن رقم زد تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچه ی دردم سخته اما باورش کن من دیگه برنمی گردم اما یادت باشه حرفات مثل گوله های برفن خیلیا قربونیای بی گناه دو تا حرفن ساده نباش ، وقتی همه رنگ می بازن یاد بگیر از اون آدما که ماشه جنگو میسازن باید که تو یاد بگیری مثل همه آدما شی خوب بتونی دروغ بگی ، عشقو تو نطفه بکشی این آدما که میبینی ترانه زخمی می کنن بی قانونی ، قانونشونه دروغ میگن به تو به من
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 21:33 توسط آرش |
اینجا دیگه آخر راس ، پای تو موندن اشتباس تو هم یکی مثل همه ، تو کجایی عاشقی کجاس چی فکر میکردم و چی شد ، عاشقی هرکی هرکی شد حیف من و اون همه عشق ، اون همه باور و یقین خیال می کردم عاشقی ، سادگی منو ببین کاشکی میدونستم که دلت فقط یه بازیچه میخواست برام از عاشقی نگو ، تمومه هر چی بین ماست گفتی خراب هم بشیم ، گفتی که همسفر بشیم گفتی تو عشق بیشتر از این کمتر بشیم گفتی ولی پا نبودی ، آدم ِ این راه نبودی ادعا پشت ادعا ، مال این حرفا نبودی
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 21:24 توسط آرش |
میسازم رباعی با وزن چشات
میکشم نقش امیدو تو نگات
میارم ابرای عشقو رو سرت
تا ببارن روی پلکای ترت
عطر عشق به زیر پاهات میریزم
خار غم رو از نگاهت میکنم
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 21:3 توسط آرش |
از تو مگه میشه گذشت یا میشه خوابتو ندید
اونم برای قلبی که به خاطر تو می تپید![]()
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 20:59 توسط آرش |
کاش معشوق ز عاشق طلب جان میکرد
تا که هر بی سرو پا نام خود عاشق ننهد
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 20:53 توسط آرش |
سلام دوستان من از امروز کار وبلاگ نویسی رو شروع می کنم امیدوارم که در کنار هم لحظات خوشی رو داشته باشیم اگر شعر یا متن زیبایی دارید حتما برای من بفرستین تا با نام خودتون درج کنم در روزهای آینده شعر های زیبایی در این وبلاگ خواهید دید فعلا در پناه حق...![]()
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 20:52 توسط آرش |